نمي دانم تا بحال اسم عنكبوت بيوهي سياه به گوشتان خورده است، بچه هاي رشتهي تجربي بيشتر در اين مورد ميدانند. اصلا ميدانيد شيوهي رفتاري اين عنكبوت در مواجهه با عنكبوت نر چيست؟
زيادتر از اين سئوال پيچتان نمي كنم، عنكبوت نر براي خواستگاري از سركارخانم عليه عنكبوت بيوهي سياه، موظفست كه يك هديهي اساسي را در تار عنكبوت كادو پيچ كند و با نهايت احترام به محضر عروس خانم بياورد و در حاليكه عروس خانوم مشغول بازفرمودن كادوي پيشكشي مي باشند، عنكبوت نر فرصت شناسي فرموده و مراودات خارج از شأني را به انجام مي رساند! اما چرا به اين نوع عنكبوت، ميگويند بيوهي سياه؟!
به دليل اينكه اگر شاداماد دست خالي به محضرشان بروند، داماد را يك لقمه فرموده و در نتيجه هم داماد را از مراودات بيبهره ميگذارند و هم خودشان را بيوه نگه ميدارند!
...
خلاصه اوضاع بحرانيست و بعضي ها هم به نقش بيوهي سياه علاقهي شديد دارند، بابا به خدا جوان مملكت گناه دارد!
همين ديشب رفته بوديم خواستگاري براي داييمان، اينجانب هم نقش راننده را داشتم. آنقدر شرط و شروط براي بنده خدايي گذاشتند كه ما منصرف شديم. از قضا فرداشب هم پسرعموي همان دختري كه ما رفته بوديم خواستگاريش، براي خواستگاري خالهام آمده بودند! بله؟ جانم؟ نخير! اينجا ديگر در نقش راننده تشريف نداشتم، اينجا خودم سمت و سابقهاي داشتم و نظرم در حد چايي ريختن ارزش داشت!
پينوشت: تا حالا مشغول ماموريت در شهرهاي مخالف ايران بودهام، شرمندهي يكايكتان از تاخير پيش آمده...
برچسبها: طلاق
سلام به آنهائي كه مديون خوب بودنشان هستم...
امسال قرارم اين بود كه با يك عيدانه مفصل خدمتتان باشم اما انگار بخت با من ياري نكرد، يعني اگر بدانيد با چه شرمساري پست قبلي را ميخوانم باورتان نميشود!
سرم از شرم پايين است و نوشتهي فوق را هم دادهام يكي برايم بنويسد.
چه عيدانهاي در سرم داشتم اما خب قسمت نشد، خبرهاي بد و ناگوار پشت سر هم و دم عيد من را به رگبار غم گرفتند.
عيدتان مبارك، اگر دير آمدم بر من خرده نگيريد، يكسالست از اين دست عمر ميگذرانم.
اميدوارم سالي همراه با خوبي و خوشي و موفقيت و يگانگي پيروزي در تمامي عرصههاي زندگيتان همراهتان باشد.
برچسبها: عيدنامه




