تا عيد چيزي نمانده!

ميدانم تا عيد چيزي نمانده و بايد كلي زور بزنم كه تمام جنبه‌هاي شخصيتي‌ام را از دور و اطراف جمع كنم و حداقل اين سه چهار روز آخر را با لبخند به ملت بگذرانم.

    از محيط دانشگاه و درس و بحث گرفته تا محيط سنگين كاري كه زير آب زني‌هايشان معركه هست! از نوشته‌هاي مختلفم كه به روال در پيامك‌ها منتشر ميشود تا همين وبلاگ عزيز كه تقريباً نفسش به شمارش افتاده است.

    راستي به همه‌تان سلام ميگويم، چرا آخر كلامم سلام ميگويم؟! به خاطر آنكه اينروزها ديگر ميدانم كسي تا آخر كلامم همصحبتم نيست! گفتم شايد اين سلام ترغيبش كند كه از اين به بعد، ته صحبتهايم را هم بخواند، شايد چيزي دستگيرش شود.

تا قبل از عيد، با يك مطلب ويژه‌ي مخصوص نوروز ميرسم خدمتتان.

عريضه را خالي نگذاريم!

روز مهندسين عزيز مبارك، واقعاً جاي بسي تفكرست كه روزهاي ديگران را از تولد گرفته تا اولين روز روانه مدرسه شدنشان را تبريك ميگويم اما دريغ از يك اس ام اس خالي كه نشان بدهد آقاي مهندس روزت مبارك، تولدت مبارك و غيره و ذلك
هي دنيا دنيا دنيا! به هيچكي وفا نكردي، ما كه جاي خود داريم!
     حال و روز الانم را كه ميبينم، از اينكه برگشته‌ام خوشحالم اما چه كنم كه من خورشيد كم فروغم! دو- سه صباحي چشم ميسوزانم و زودتر طلوع ميكنم و بعد عينهو آفتاب قطب جنوب، ميروم در غروب و ديگر سال بگذرد هم نمي‌آيم!
     جديداً ديده‌ايد همه در تب و تاب انتخابات هستند؟ والا به خدا اينها دل خجسته‌اي دارند. والا به خدا ته خوشبينيست كه بگوئيم نماينده‌ها كاري برايمان كرده‌اند. پريشب در خيابان كيانپارس قدم ميزديم و از تماشاي فيلم پل چوبي كيفور شده بوديم كه يك خانمي بهمان كارت دادند و گفتند كه "به من راي بديد، من از جوونا حمايت ميكنم!" واقعاً جاي تعجب داشت، طرف هم حسابي به خودش رسيده بود و آنچنان در چشمانم زل زد كه فكر كردم آمار ميدهد و يا همانجا ميخواهد به عقدش دربيايم!
درهرحال، با اين جبهه‌هايي كه من ميبينيم، فقط انتظار جنگ ميرود و بس، فلذا كربلاي جبهه‌هاي يادش بخير!