اینهمه همدردی..!
یادتان هست که گفته بودم ترانه ها را باید به حال خودشان گذاشت؟
حالا وقت آن رسیده که بگویم آدمها را هم باید به حال خودشان گذاشت تا ترانه هایشان را بشنوند...
داشتم به این فکر میکردم که چرا من در این حس و حال اخیرم گیر کرده ام و چرا تمامی خواننده ها با تمام شعرهایشان همدردم شده اند؟! با خودم گفتم لابد چون حس و حالم این است اما بعد از اینکه آلبوم هایشان را مرور کردم، تا بحال همچین تراک هایی نخوانده بودند.
از یاس و امید و خواجه امیری و محسن یگانه تا آن خواننده ای که اولین تراکش را خوانده، متفق القول همدردم شده اند!
از کتاب های کتابخانه ام که تا دیروز گرد و خاک خواننده شان بود و حالا یک خواننده دارند که همدردشان هست!
از تمام آدمهایی که همصحبتم میشوند و تمامشان هم قصه من هستند!
به هرحال این روزهای من با تمام روزهای زندگی ام فرق دارد، دوستان اگر من را میخوانید، آهسته و آرام بخوانید، خیلی حرفها دارم که لا به لای این متن هایم فریاد میزنند...
پینوشت: این سومین و آخرین مطلبی بود که برای این حس و حالم نوشتم، چون بخش مهمی از زندگیم را این اتفاق تحت تاثیر قرار داده بود.