پايان نامه

به پايان آمد اين دفتر    حكايت همچنان باقيست


سلام دوستان عزيز
     پيش از هر سخني، نخستين سالگرد مجازي وبلاگ يادداشت‌هاي يك مرد جوان را صميمانه به شما صاحبان اصلي اين وبلاگ تبريك مي‌گويم، ضمناً قصد دارم به چند نكته‌ي مهم و پاياني اشاره كنم، اميدوارم تا پايان اين سخنواره، من را همراهي كنيد.
     پس از گذشت يكسال از وبلاگنويسي اينجانب در محيط مجازي، با مرور كارنامه‌ام افتخار حضور شما در كنار خود را ارزشمندترين دستاورد وبلاگنويسي ميدانم و حقيقتاً به اين واقعه‌ي بزرگ و بسيار شعف‌انگيز ميبالم.
از همه‌ي شما دوستاني كه در اين مدت همراه من بوديد و در خوب و بدهايم دوستانه‌ترين دوستانه‌ها را به من عرضه داشتيد، بي‌نهايت سپاسگزارم.
- دو نكته‌ي پاياني را جا دارد كه در انتهاي عرايضم به اطلاعتان برسانم:
     اين آخرين نوشته‌ي شخصي بنده در وبلاگ يادداشت‌هاي يك مرد جوان است و با توجه به تصميم گيري‌هايي كه با بررسي مسائل مختلف صورت گرفت، ترجيح ميدهم وبلاگ فوق تنها به بيان مسائل و مشكلات استان خوزستان و حتي استانهاي همجوار بپردازد لذا جا دارد كه همينجا از دوستانيكه مايل به همكاري با اينجانب در امر فوق هستند، دعوت به همكاري نموده تا هدفي بزرگتر از پيش را تحقق ببخشيم و همچنين بتوانيم با اراده‌اي بيش از گذشته، مسائل و مشكلات پيرامونمان را در اين محيط مطرح كنيم و سعي تمام را بكار ببنديم كه از ميزان آسيب‌هاي ناشي از مشكلات بكاهيم.
     نكته‌ي دوم نيز راجع به ادامه‌ي فعاليتم تحت عنوان يك وبلاگر شخصي نويس هست كه هنوز تصميمم براي ماندن قطعي نشده، اگر كه بتوانم يك سيستم اشتراك مطلب خوب، ساده، مطمئن و مخصوصاً ايمن پيدا كنم، فعاليتم را از سر ميگيرم.
در هر صورت چنانچه امور فوق محقق شد، آدرس وبلاگ جديد را نيز همينجا به اطلاع شما دوستان عزيز ميرسانم.

با سپاس مجدد از همراهيتون
دوستتون دارم خيلي زياد...
مهدي نامور
سيزدهم آبانماه يكهراز و سيصد و هشتاد و نه

باور ندارم...

نمي‌دانم چرا هرچقدر هم بخواهم حتي براي دو سه روز آنلاين باشم، نمي‌توانم!
اينترنت دايل آپ جداً يك معضل اساسيست و بايد هرچه زودتر از شرش خلاص بشوم البته يكسري اقدامات انجام داده‌ام تا بتوانم پولش را جفت و جور كنم كه خوشبختانه به نتيجه هم رسيده و اميدست در پايان هفته‌ي جاري به اين نعمت بزرگ دست بيابم!
     انتخابم هم متغيرست، يكبار مي‌گويم وايمكس بگيرم، دفعه‌ي ديگر وايرلس و آخر سر هم قصد كرده‌ام كه ADSL خريداري نمايم.
بگذريم...
     عارضم به خدمتتان، خواهر بنده كه جانم را هم دو دستي تقديمش مي‌كنم، قطعه‌اي ادبي را از كتابي انتخاب كرده و خواسته كه در وبلاگ بازنشرش بدهم تا نظر شما را راجع به آن بدانم. پيش پيش مي‌گويم آبروداري كنيد و يك نظر خوب بنويسيد، سر فرصت از خجالت همه‌تان درمي آيم!(راحت باشيد)
ضمناً به عرضتان برسانم كه استثنائاً تمامي اين پست متعلقست به خواهر گرامي بنده، همچنين نظرهايش را فقط خود ايشان مي‌خوانند و تبعاً پاسخ به آنها هم توسط خود ايشان صورت مي‌گيرد:

جاي پاهاي تو رو ماسه‌ها مونده
حُرم آفتاب زده جا پاتو سوزونده
موجاي خسته ميون گِل نشستن
از راه دور اومدن خسته‌ي خستن
هنوز باور ندارم رفتنتو
به دست خاك سرد سپردن تن تو
هنوز باور ندارم رفتنتو
تن تو فداي بي‌رحمي دريا شد و رفت
تن من تشنه‌ي يك قطره آب
ارزونيه خاك شد و رفت
وسعت فاصله‌مون از اينجا تا عرش خداست
تن من تنهاترين تن‌هاي دنيا شد و رفت
هنوز باور ندارم رفتنتو
موجاي آبي با صد چاووش ميخوندن
تا ملائك با گُلا روتو پوشوندن
سينه‌زن دسته دسته با تلاوت
نوحه سر دادن بردنت رسوندن
نميتونم دلم عادت كنه با نبودنت
من كه با اميد تو هنوز تو ساحل موندم
نميشه باور من دست اجل ربودنت
هنوز باور ندارم رفتنتو